الشيخ أبو الفتوح الرازي
106
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
حاطب بن عمرو و سهيل بن بيضا به دريا رفتند و كشتى بگرفتند تا زمين حبشه نيم دينار و اين در ماه رجب بود من سنة خمس من المبعث ( 1 ) و اين هجرت اوّل بود . آنگه جعفر بن ابي طالب برفت و پس از آن مسلمانان گروه گروه مىرفتند تا هشتاد و دو مرد به حبشه رفتند برون ( 2 ) از زنان و كودكان چون قريش خبر يافتند عمرو بن العاص را بفرستادند و مبلغ هدايا بر دست او بفرستادند و التماس كردند از او كه ايشان را با مكّه فرستد و اين قصّه بتمامى در سورت آل عمران بگفتيم . چون برفتند و آنچه توانستند كردن كردند از جهد ، نجاشى سخن ايشان را گوش نكرد و [ 26 - پ ] ايشان را رد كرد ، أعنى عمرو عاص و اصحابش را و ايشان بازگشتند خايب و نوميد و مسلمانان آن جا مقام كردند فى خير دار و احسن ( 3 ) جوار تا آنگاه ( 4 ) كه رسول - عليه السّلام - هجرت كرد و كارش بلند شد و مسلمانان قوّت گرفتند و سال به ششم رسيد از هجرت . رسول - عليه السّلام - نامه ( 5 ) نوشت به نجاشى بر دست عمرو بن أميّة الضّمرىّ ( 6 ) تا حبيبه بنت ابي سفيان را براى او بخواهد و او با شوهر خود هجرت كرده بود به حبشه ، شوهرش آن جا فرمان يافته بود و مسلمانانى را كه آن جا بودند درخواست ( 7 ) تا با پيش او فرستند ( 8 ) . نجاشى كنيزكى را از آن خود نام او أبرهه به نزديك أمّ حبيبه بنت ابي سفيان فرستاد و خبر داد او را كه : رسول خداى او را مىخواهد . امّ حبيبه عقدى داشت به بشارت به آن كنيزك داد و گفت : برو و بگو تا وكيلى ( 9 ) فرستد پيش من تا من او را و كيل كنم كه مرا به او دهد . او خالد بن سعيد بن العاص را بفرستاد ، او وى را به و كيل كرد تا او را به رسول دهد بر مهر چهار صد دينار و آن كه از قبل رسول خطبه كرد نجاشى بود كس فرستاد تا چهار صد دينار بياوردند و به دست اين
--> ( 1 ) . آج ، لب : البعث . ( 2 ) . مت ، وز ، آج ، لب ، آن : بيرون . ( 3 ) . وز : حسن . ( 4 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، آن ، مر : آنگه . ( 5 ) . وز ، آف ، لت : نامهاى . ( 6 ) . اساس : عمرو بن عاميه الضّمرى ، با توجه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 7 ) . آج ، لب ، لت : درخواستند . ( 8 ) . لت ، آن ، مر : فرستد . ( 9 ) . آن : و كيل .